بوی دلدار ما نمیآید
دیوان شمس, s. XIII
بوی دلدار ما نمیآیدطوطی این جا شکر نمیخاید
هر مقامی که رنگ آن گل نیستبلبل جانها بنسراید
خوش برآییم دوست حاضر نیستعشق هرگز چنین نفرماید
همه اسباب عشق این جا هستلیک بیاو طرب نمیشاید
مادر فتنهها که میباشدطربی بیرخش نمیزاید
هر شرابی که دوست ساقی نیستجز خمار و شکوفه نفزاید
همه آفاق پرستاره شودگازری را مراد برناید
بی اثرهای شمس تبریزیاز جهان جز ملال ننماید